تبليغاتX
خاطرات یک کتاب دار

خاطرات یک کتاب دار

کتابداران باید هجوم ببرند به مراکز تحقیق . به محققان بگویند که آنهار ا می توانند یاری کنند می توانند برایشان مطلب پیدا کنند ور فرانس نویسی کنند کتابداران تحصیل کرده ما کتابهای سلمبه قلمبه چاپ می کنند . که فقط بدرد دانشجویان می خورد که 2 واحد پاس کنند . جای این کارها در چامعه علمی ما خالی است . دیگر دوره فهرست نویسی کتابها به صورت دستی پایان آمده است . کتابشناسی ها دردی را دوا نکرد و خاک خوردند . امروزه که اصلا بدرد نمی خورند . اینهمه کتابشناسی نمی دانم به درد چه کسی خورد . به جای آنها روش های مطالعه روشهای گزارش تحقیق و سایر کارهائی که موردتوجه دانش آموزان دبیرستان بخورد تجویز شود .

بهر ترتیب انشالله روزی برسد که کتابداران ما جایگاه واقعی خود را در جامعه پیدا کنند . جامعه آنها را بشناسد. این نباشد که هر کس فکر کند رشته کتابداری چیزی شبیه رشته مثلا آشپزی است یا خیاطی است دست آخری است . هر کس در کنکور نمره نیاورد می رود کتابداری آدمهای بیهوش می روند کتابداری . یا کتابداری خدماتی است و سایر این القاب. به امید آن روز.

این بود خاطرات من . البته به جزئیات زیاد نپرداختم . درسی که من یاد گرفتم مقاومت در برابر مشکلات بود . همواره به دانشجویانم این را می گفتم « هر موقع که داری سختی می کشی بدان که داری پیشرفت می کنی » البته سعی خواهم کرد هر جا خاطره جدیدی به ذهنم آمد آن را در و بلاگ شخصی خودم بنویسم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 21:50 توسط عبدالنبی عرب زاده | 


جناب آقای دکتر اصنافی بود ایشان فوق لیسانس کتابداری را از دانشگاه شهید چمران گرفته بود کم سن و سال و جوان و مهربان بود . کم حرف و پر کار بود . قد بلندی داشت و بور میز د. اگر کسی نمی دانست که او فارسی است حتما از دور او را هلندی می پنداشت. برای اولین بار توسط خانم زارع بمن معرفی شد خانم زارع با او همکاری خوبی کرد. اواز اهالی شیراز بود ولی لهجه شیرازی نداشت. از خانواده فرهنگی بود و عاشق کارش . کار سربازی اش در این گروه درست شد و قرار ومدار هایمان  را گذاشتیم حتی در کنار اتاق خودم نیز برایش جفت و جور کردیم . تکنولوژی اطلاعات و دیگر درسها را به او  دادیم . روی میزش همیشه عطر بود و استعمال عطر رامثل کتابداری انجام می داد . همیشه یک تردیدی عجیب ازخود بروز می داد همه حرفهایش را نمی زد . برنامه هایش را فقط خودش می دانست . کم کم  در دل دانشجویان نفوذ کرد .  گروه کتابداری پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اهواز تمرین خوبی برایش بود.

بقول خودش چه روزهای غریبانه ای را در گروه کتابداری پزشکی با هم سپری کردیم. بعد از ظهرها که درس نداشتیم پیش هم می رفتیم و کلی درد و دل می کردیم . ایشان ماند تا در دوره دکتری کتابداری شهید چمران قبول شد سربازی نصف و نیمه ای انجام داد و رفت برای ادامه تحصیل و مارا غریب تر کرد . خلاصه دوباره من ماندم و خانم زارع مثل اول. البته خانم زارع نیز یکسال قبل از ایشان در دکتری قبول ا شده بودند خانم زارع  نیز چون مامور به تحصیل بود کمتر در گروه حضور داشت . تقریبا من شدم مثل سال75 با رشته مدارک  پزشکی رشته مدارک پزشکی را سپردیم به خودشان و کاری به آنها دیگر نداشتیم سال 86  و بازنشستگی کم کم گروه جا افتاد تقاضا برای استخدام جدید قوت گرفت . زمزمه باز نشستگی من د رافواه افتاد . من که باید سال 84 بازنشسته می شدم تقریبا نزدیک 2 سال بیشتر خدمت کردم . البته به دلیل نیاز . اگر نیازی نبود مطمئن باشید که چنان شوتم می کردند چون توپ فوتبال . اگر فکر کنی در این دانشگاهها ازت قدردانی کنند کور خوانده ای خیلی باید ممنون باشی که سرزنشت نکنند اگر مسئولین این کار انجام ندهند اطمینان داشته باشید رقیبان این کاررا انجام خواهند داد. قبل از بازنشستگی رسمی  اتفاقی می افتاد بسیار نامناسب و بدور از شان دانشگاهی . این امر مرا بیشتر به تقاضای بازنشستگی تشویق کرد . من و گروه کتابداری که تمام هم وغم خود را و آبروی خودمان را پای این گروه ریخته بودیم و از سال 83 و 84 و 85 فارغ التحصیل کارشناسان بودیم در یک حرکت غافلگیرانه نیروی انسانی دانشگاه علوم پزشکی در استخدام جدید کتابدار . رشته کتابداری پزشکی را برای استخدام منع کرد و اعلام کردکه رشته کتابداری عمومی یا متخصص را می پذیرد خودتان پیدا کنید پرتغال فروش را . با اعتراض شدید فارغ التحصیلان روبرود شد . ما هم اعتراض کردیم. این اعتراض ما سبب شد که خوب نشانه امان کنند. همین امر در بازنشستگی زود رس من کمک کرد . البته باید اذعان کنم که خودمن دنبال این بازنشستگی بودم مثل همه . چون قصد مهاجرت از اهواز داشتم . بروفق مراد شدو در تاریخ 1/7/86 بازنشسته شدم . و چقدر برای این دانشگاه و دانشگاههای مشابه متاسف شدم . که دانشگاهها رااز تجارب افراد علمی خاص کردند من مهم نیستم بعد ها مردم قضاوت می کنند . 

خوشا گوشه نشینی و نگاه کردن به در ودیوار . البته مطالعه می کنم و می نویسم. و همواره کتابداران گمنانم را دوست دارم و به آنها عشق می ورزم . دانشجویانم را همواره ارج می نهم . با آنها مکاتبه دارم . فکر می کنم هنوز در گروه کتابداری هستم.

یکی از اهداف من در کار کتابداری توسعه کتابداری به جامعه نگر کردن ان بود . کتابداری را باید از محوطه کتابخانه بیرون آورد . تعصب بی جا به نظر من در کار کتابداری یک کار بیهوده است . درست مانند کسانی است که الکی سینه تآتر را به سینه می زنند و بقول خودشان خاک خورده تآتر هستند . این کار راحت است . من در عمر کاردر کتابخانه سعی کردم با رفتن به کارگاههای روش تحقیق و گزارش نویسی برای اعضا هیات علمی ودانشجویان ویا کارشناسان دانشگاه کارکتابداری را برای آن ها نشان دهم . همین . و جمع آوری اطلاعات از منابع موجود می توانست قدرت کارکتابداری رانشان دهد . خیلی از کتابداران روشنفکر فقط شعار می دهند . به جلسات و دور هم بودن تفاخر می کنند . همین ها حاضر نیستند در کتابخانه ها کار کنند . نمی آیند در دانشگاهها و یا در جامعه  بگویند کتابداری چیست و کاربردش چیست . بهمین خاطر است اگر به بقال سرکوچه بگویی it چیست بلافاصله برایت می گوید ولی اگر گفتی کتابداری چیست می گوید نمی دانم  یا می گوید کسی که در کتابخانه یک کتاب می دهد و یک کتاب پس می گیرد این هم درس خواندن و لیسانس دارد؟.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 21:49 توسط عبدالنبی عرب زاده | 


 دانشجویان مدارک پزشکی که باید دوره کاردانی را بگذرانند آمدند. آقای سید محمد رضا باطنی رااز اصفهان به عنوان استاد پروازی دعوت کردیم که مدارک پزشکی را درس بدهد. هر دوهفته ای یکبار می آمد.

اصول و روشهای بایگانی رانیز خودم درس می دادم . این ریسک بزرگی بود این وضعیت تازمانی خوب بود که  دانشجویان هنوز به دروس تخصصی نرسیده بودند . در یک سمینار مدارک پزشکی شرکت کردم. اواخر سال 76 بود دانشجویان ما تقریبا 3 ترم را پشت سر گذاشته بودند . در این سمینار با فردی که فوق لیسانس مدارک پزشکی بود به نام آقای احمد عزیزی آشنا شدم . همانجا او را برای تدریس دعوت کردم . از تقاضا تا حکم آقای عزیزی چیزی حدود 3 ماه بیشتر طول نکشید ترم آخر دوره کاردانی مدارک پزشکی را دادم به آقای عزیزی. آقای عزیزی کارش را شروع کرد . از این بابت خوشحال بودم که بالاخره کار را به کاردان سپردم رفته رفته با آمدن خانم عالی پور و خانم مفاخر رشته مدارک پزشکی را بعهده داشتم .خانم عالی پور برای کارشناسی ارشد پذیرفته شد که مایه امیدواری گردید . البته من همچنان در فکر ایجاد و تاسیس رشته کتابداری پزشکی بودم از سال 77 مجدداً نامه نگاریها را شروع کردم . آقای دکتر شریف مراغی نیز حمایت کردند این زمان سرپرستی دانشکده به آقای د کتر صابری سپرده شد. ایشان هم مانند آقای مراغی برای اینکار علاقه نشان داد و حمایت کرد و این گروه مدیون ایشان نیز می باشد. نامه ها یکی پس از دیگری با ذکر دلایل و شوراها مطرح شد . جناب آقای دکتر کوکبی مدیر وقت گروه کتابداری دانشگاه شهید چمران نیز با نامه نگاری وحمایت رونقی دیگربه این کار دادند . سال 1379 ابلاغ مجوز تاسیس رشته کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی بالاخره مجوز رشته را دادند  . با سختی ها و مرارتهای زیاد . رفت و آمد های مکرر به تهران و تحمل حاشیه سازی های مختلف . و هزینه کردن از حبیب مبارک چه تلفنی و چه سفری. از این بین لطف آقای دکتر طبیبی را نمی توان نادیده گرفت . عشق من و همه این بود که بالاخره رشته کتابداری پزشکی در سال 80  دانشجو خواهد داشت . ترم اول سال 1380 اولین دانشجویان ورودی 80 در گروه ثبت نام کردند . از سرکار خانم فیروزه زارع که در آن زمان  تازه کارشناسی ارشد خود را گرفته بود دعوت بعمل آمد که عضوگروه شد . ایشان نیز با کمال میل این دعوت را پذیرفتند . آمدن ایشان روحیه ای مضاعف به ما بخشید . درس فهرست نویسی را ایشان پذیرفتند ( خانم فیروزه زارع در حال حاضر تحصیلات دوره دکتری خود را می گذراند )

من به همراه ایشان بار سنگین گروه و رشته را به دوش کشیدیم . جناب آقای دکتر زاهد بیگدلی را به عنوان تدریس درس متون انگلیسی انتخاب و دعوت   کردیم . پس از آن آقای دکتر معرف زاده نیز به ما پیوست . سال 80 سال بسیار سنگینی برایم بود . دو گروه اداره کردن در یک مجموعه با دانشجویان زیاد کار راحتی نبود . گروه مدارک پزشکی برای خودش یک گروه عریض و طویل بود . حدود شاید 150 دانشجوی روزانه و شبانه داشت. نگهداری رشته کتابداری در دانشکده ای که به نظر بعضی ها هیچ سخنیت با رشته های دیگر نداشت سخت بود . رشته کتابداری در کنار رشته هوشبری- تغذیه- علوم آزمایشگاهی خودش یک تجربه جدید بود. در سال 81 با همکاری خانم دکتر زارع کارگاه کتابداری را بر پا کردیم.در این کارگاه چند دستگاه کامپیوتر و هم چنین کتابهای مرجع را قرار دادیم.  کارگاه کتابداری نیز در نوع خودش در این دانشکده سر و صدائی بر پا کرد . نمی دانم سال 81 یا 82 بود که جناب اقای حکیمی دوست عزیزمان برای تدریس چند درس به ما ملحق شد ولی بعد از چند ترم ما را ترک کرد . در این میان تعدادی از فارغ التحصیلان دانشگاه شهید چمران که کارشناسی ارشد گرفته بودند تقاضای عضویت دراین گروه را دادند که بعدها وقتی مسئله استخدامشان جدی شد جا زدند . از این فارغ التحصیلان که ماند و حسابی کمکمان کرد .

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 21:49 توسط عبدالنبی عرب زاده | 


این مسئله رشته ها و تعویض رشته ها کتابداری پزشکی نوشتیم و مدارک پزشکی خواندند را واگذار می کنم به سال 75 که در جای خود ا از آن صحبت خواهم کرد.

به توصیه بعضی از دوستان تقاضا دادم برای عضویت در هیات علمی.

که در همان ساعات اولیه با شکست روبرو شد  دلیل آنها هم تاحدودی منطقی بود که گروه مربوطه در دانشگاه وجود نداشت . ولی گروههایی بودند که می توانستند من را بپذیرند. چند ماهی از این موضوع گذشت و ما همچنان در حسرت هیأت علمی شدن . آن زمان هم فارغ التحصیلان تحصیلات تکمیلی مثل الان نبود. اندک بود و حضرات ازپس وجود ما می توانستند در بیابند . گروهی بنام گروه علوم انسانی یا گروه دروس عمومی در مجموعه دانشکده پزشکی وجود داشت که می توانست من را در خود جا بدهد. تقاضائی  دادم که باز هم توسط پاسخ مدیر گروه آن زمان به یأس مبدل شد. ولی نا امیدی را در من بوجود آورد. خب به هر حال باید یک روحیه ای بوجود می آمد تا می توانستم بنده ای که بورسیه این دانشگاه بودم از مزایای هیات علمی مانند سایرین استفاده کنم. مدیر گروه مذکور من را نپذیرفت و با ز هم دلایلی سرد کننده آورد. فردی بزرگوار ، آگاه، انسان دوست بنام آقای دکتر سلطان زاده رئیس  دانشکده پزشکی بی محابا من را پذیرفت و بدون نظر مدیر گروه من را به عضویت هیات علمی دانشگاه در اورد. من همواره قدر دان بزرگواری و شهامت ایشان هستم . آقای دکتر سلطان زاده بعد ها در سال 1384 و 1385 رئیس دانشگاه گردید که منشأ تحولات بسیاری در دانشگاه شد. من همواره خود را مدیون راهنمائی ها و ارشادات ایشان می دانم.

بسرعت مراحل هیات علمی من طی شد و حکم هیات علمی را بمن دادند چند واحد درسی در دانشکده پرستاری مانند مقدمات تکنولوژی آموزشی بمن سپرده شد. تقریبا  تدریس رسمی من از سال 1373 شروع شد .

کتابخانه مرکزی با توجه به حجم فضایی بسیار کمی که داشت ولی از نظر محتوا و کیفیت از کتابخانه های مرکزی دیگر کم نداشت . وقت خود را بیشتر به مطالعه اختصاص می دادم . کلاسهای پاره وقت آشنایی با مراجع  و فهرست نویسی برای کتابداران را در کتابخانه همواره برگزار می کردم .

مجموعه سازی در کتابخانه ها از هم امور بود . مخصوصا کتابخانه ای که تازه تاسیس شده بود . در این مدت به سایر کتابخانه های اقماری نیز کمک می کردیم مانند کتابخانه د انشکده پرستاری و مامایی آبادان . ازهمین سالها بود که توسط خانم سلطانی رئیس کتابخانه فهرست نویسی به صورت NLM در امد . کتابخانه آبادان بعد از کتابخانه مرکزی دومین کتابخانه ای بود که فهرست کتابهای پزشکیرا شروع کرد. سال 74 مجوز برگزاری رشته مدارک پزشکی را به دانشکده پیرا پزشکی دادند . همانطور که گفته شد خیلی ها فکر می کردند کتابداری پزشکی با مدارک پزشکی تفاوتی ندارد . از من در خواست کردند که به دانشکده بروم و رشته را اداره کنم . جالب اینجاست بجز خانم عالی پور و خانم مفاخر که در آن زمان لیسانس رشته مدارک پزشکی بودند در  دانشگاه هیچ کس تحصیلات تکمیلی نداشت . بهر ترتیب چون من هیأت علمی بودم از کتابخانه مرکزی استعفا دادم و به دانشکده رفتم . و به رتق و فتق امور این رشته که هیچ آشنایی با ان نداشتم پرداختم. اتاقی رو به راه کردند . آقای دکتر مراغی رئیس دانشکده بود و معاونش آقای خوش نظر همواره ما رامورد لطف قرارد ادندو دفتر ودستک رابرای این کار مهیا کردند برای سال تحصیلی 76-75 دانشجوی رشته مدارک پزشکی گرفتیم . خودم تنها بودم . کتابخانه مرکزی  را تحویل خانم آهنگر پور دادم البته در پرانتز عرض کنم که با خوشحالی از کتابخانه مرکزی نرفتم.

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 21:48 توسط عبدالنبی عرب زاده | 


خاطره ای دیگر نیز جای بازگوکردن دارد. هنوز مثل الان اداره پست در نمایشگاه نبود . الان کتابها را به پست می سپارند و کار را در نمایشگاه راحت می کنند . ما مجبور بودیم کتابها را با ماشین به دفتر مرکزی بیاوریم . یک بار کتابهای لاتین و فارسی زیادی را خریداری کرده بودیم. مجبور شدیم با بنز خاور آنهارا به اهواز بفرستیم . بنزخاور در کنار دفتر مرکزی پارک کرد و من و آقای فلاح با لباس کارگری کتابها را بار کردیم . آقای رئیس دانشگاه ما را دید و فقط به همین بسنده کرد که چرا کارگر نگرفتید. و رفت  داخل دفتر.

سال 1373 اوج فعالیت کتابخانه مرکزی و کتابخانه های اقماری بود. متاسفانه  استخدام کتابدار هنوز رونق نداشت . از وجود افراد 89 روزه در کتابخانه ها استفاده می شد . دو بیشتر زمان فعالیت مان به آموزش اینان پرداخته می شد. تنها فوق لیسانس کتابداری در دانشگاه علوم پزشکی اهواز من حقیر بودم . با اطلاعات ناقص در حد تئوری . می خواستم هر جور شده دین خود را بابت این 2 سال درسم بپردازم . تا آنجائیکه  حافظه ام یاری می کند  آقای عفراوی و آقای دارابی  و خانم دیانی فوق دیپلم کتابداری داشتند . خانم سلطانی کتابدار آبادان لیسانس کتابداری بود. ولی فکر نمی کنم بجز این افراد محدود کسی دارای مدرک تحصیلی کتابداری بود . با همین بضاعت خشنودانه به فعالیت در بخش های مختلف می پرداختیم . خانم شاه حسینی نیز لیسانس کتابداری بود . شاید کسی هم از قلم افتاده باشد . بهرترتیب تقاضای چند دستگاه کامپیوتر برای کتابخانه کردیم . البته این امر انجام شد. در همین زمان بود که فکر ایجاد رشته کتابداری و اطلاع رسانی وایجاد یک گروه بوجود آمد . مشورتی با آقای دکتر شریف مراغی مدیر محترم گروه انگل شناسی که علاقمند بود نمودم . ایشان کمک شایانی به این موضوع کردند . با نفوذی که داشتند هم کمک فکری وهم کمک عملی کردند. تقاضای ایجاد رشته وگروه به مرکزیت دانشگاه فرستاده شد . و اتفاق بسیار جالبی در این میان افتاد.   و البته بسیار عجیب و غریب. در این آشفته بازار جدائی وزارتخانه بهداشت و تاسیس رشته های ریز ودرشت . بجای مجوز رشته کتابداری پزشکی مجوز رشته مدارک پزشکی را به دانشگاه ابلاغ کردند . که معلوم نشد این کار توسط چه گروهی در مرکز انجام شد. جالب توجه است که در رشته مدارک پزشکی اولین فارغ التحصیل فوق لیسانس خود را در این رشته در سال 1373 داده است . البته  کسی تعجب نکرد و متأسفانه در دانشگاه بعضی ها فکر می کردند  مدارک پزشکی همان کتابداری پزشکی است . ما هم خودمان را به کر گنگی زدیم . اعتراض خودمان را هم کردیم ولی کو گوش بدهکار.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من         آنچه جائی نرسد فریاداست.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 23:56 توسط عبدالنبی عرب زاده | 


 

 

DESIGN BY : NIGHT SILENCE X
 

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

وبلاگ گروهی افکا
سایه ای در بعد از ظهر پاییزی (شنتیا پسرم)
وبلاگ گروهی انجمن علمی کتابداری و اطلاع رسانی دانشگاه شهید چمران اهواز
کتابداران فردا(امیر خان اصنافی)
انجمن کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی ایران (IMLA)
وبلاگی برای ارائه عکسهای مرتبط با حوزه کتابداری و اطلاع رسانی
کتابداران جوان
وبلاگ گروهی کتابداران ایران
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin